گفتمان رایج در علوم قرآنی، «اُمّیت پیامبر(ص)» را به معنای درسناخواندگی مطلق و اصلیترین دلیل اعجاز قرآن میداند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که آیا این انگاره ریشه در نصَّ صریح قرآن و سنَّت متواتر دارد یا برساختهای گفتمانی در سنّت کلامی متأخر میباشد؟ ازاینرو با روش تحلیلی- توصیفی و رویکرد ترکیبی اعم از؛ (۱) تحلیل معناشناختی تمام کاربردهای واژه «أُمِّی» در قرآن در بافت تقابلی با «اهل الکتاب» (۲) نقد سندی و دلالی روایات دالّ بر بیسوادی (۳) تبارشناسی تاریخی گفتمان اُمّیت در منابع کلامی قرون سوم تا پنجم هجری، مورد بررسی و واکاوی قرار گرفت. یافتههای این پژوهش برآنست که: 1. دلالت محوری «أُمِّی» در قرآن، هویت جمعیِ غیرکتابی است، نه وصف فردی بیسوادی؛ قرآن برای نفی آشنایی پیشین با متن مکتوب از افعال «تتلوا» و «تخط» (عنکبوت: ۴۸) استفاده کرده است.2. روایات دالَّ بر بیسوادی مطلق، اخبار آحادِ فاقد تواتر و از حیث سندی و دلالی قابل مناقشهاند. 3.گفتمان «بیسوادی بهمثابه شرط اعجاز» نخستین بار در اواخر قرن سوم هجری و در پاسخ دفاعی متکلمان به اتهام اقتباس شکل گرفت و در قرن چهارم تثبیت شد. بنابراین، «درسناخواندگی مطلق» برساختهای تاریخی است، نه حقیقتی قرآنی تواتری. در پایان، مدل جایگزین «اُمّیت هویتی و اعجاز محتوایی» ارائه میشود که ضمن بازتعریف «اُمّیت» به معنای «عدم تخصص در سنّت متنی پیشین»، کانون استدلال اعجاز را به ویژگیهای درونمتنی قرآن منتقل میکند.